زن

زن! تو ای آیت  ماه  شهدچکان!

از سپهر  بلند فرود آی و شب تارِ ما را منور کن!

زن! تو ای مایه خوشی آدمی!

تویی که در زنانگی‌ات، رقص  امواجِ دریای شیر  که خدایان تو را از آن آفریده‌اند  محفوظ مانده!

ما ساکنان سه جهان – کودکی، جوانی، پیری –  گهواره سینه تو را سرچشمه سه نیروی مرموزِ زنانه می‌دانیم:

هنگام کودکی، از آن شیر می‌خوریم؛ در میان راه زندگی، آن را بالین  سر می‌سازیم؛ و گاه  پیری بر آن می‌آرمیم و چشم به راه مرگ می‌مانیم ...